...

 باورم نمی شد گودر یه روزی بخواد به آخر برسه ... این همه رفیق رو یه هوئی از دست دادم 
بدون ستون فالوئر تو گودر ...
اینجا خیلی ترسناکه ... از در و دیوارش  غم تنهایی می باره ... شاید برگشتم خونه قبلیم ... شایدم دیگه هیچ جایی توی این دنیای مجازی پامو نذارم ... که یه روزی اینجوری بخوام از دستش بدم ... نمیدونم ... فعلا هیچی نمی دونم 
فقط اینکه ... هیچی ولش کن 
بابت رفتنم شرمنده ... حلالم کنید
خداحافظ ... خودم . بلاگ اسپات . کام
.:: moOrChE ::.

زهر عسل


والا بلا، ما به سیلی‌ام راضی‌ایم... 
منتها زندگی این روز‌ها برای خیلیا یه طعم دیگه‌ای پیدا کرده... کافیه یک بار از دوست‌ها و دور بری هاتون راجبش بپرسین... چَک و لگد و انواع و اقسام فحش‌های زیر شکمی و دری وریه که نثارتون می‌کنن و با هر چی سلاح سرد و گرم که دم دست شون هست سعی می‌کنن بهت بفهمون که هی یارو، بی‌خیال!! 
دیدم که میگم

تلخیِ داستان رو اما ...
وقتی درک میکنی که این خیلیا ، جزو عزیزترین آدمهای زندگیت باشن و تو هیچ کاری نتونی براشون بکنی  ...

.:: moOrChE ::.

پایان های چهار ثانیه ای

به هر حال آدم های بزرگ قابل ستایشن و این کاراتون قابله درکه ... اما کاشکی وسط این سوگواریاتون برای استیو جابز ، یه نیم نگاهی ام به عقربه ثانیه شمار ساعتون بندازین و تا 4 بشمارین ...

تیک تاک  ، تیک تاک ... همین!
تو همین 4 ثانیه یه بچه ای تو یه گوشه ای از دنیا به خاطر گشنگی مرد
بچه ای که اگر یه تیکه نون خشک خالی ام به دستش می رسوندین ممکن بود یهاستیو جابز دیگه بشه تا نوه های شما هم بهونه ای برای اسطوره ساختن داشته باشن
.:: moOrChE ::.

شب نویسی

دم غروبی خیلی دلم گرفته بود با ریحانه بلند شدیم رفتیم پارک محل ...
هنوزم هم مثل همون بچه گیای خودم زمین بازیش ماشالا هزار ماشالا شلوووووغ ... اصن این نظام آباد فکر کنم قطب پرورش آدمیزاد تو این مملکته بسکه از در و دیوار ِ خونه ها و کوچه هاش بچه ظاهر میشه جلو پات ...
مخصوصا این پارک فدک ... اصن فکر نکنم زمین بازیش هیچ وقت پیر بشه ... اون قهقه های دخترک روی تاب ... دوئیدن برای زودتر سوار شدن رو اسباب بازیا ... دعوا سر نوبتی سوار شدناشون ... جیغ و داد بچه ها روی چرخ و فلک  دستی ... فکر نمی کردم دیگه از نسل این چرخ و فلکیا کسی باقی مونده باشه ... تنها چیزی ِ بود که میشد وصلش کرد به بچه های قدیم ... دیگه نه از اون زمین ِ شنی خبری بود که وقتی می خوردیم زمین همه دست و پامون زخمی می شد ... نه از اون تابای زوار در رفته و در و داغون
نمی دونم چرا ... اما فکر کنم غروبای جمعه به جای نشستن پای آیتمای گودر و گشتن میون وبلاگا و آه نامه نوشتن  ... آدم یه سر بلند شه بره پارک خیلی بهتره ... اینکه ببینی جائی جز این مانیتور کوفتی ام هست که آدمها می خندن ... بعضی هاهم تو خودشونن و دارن فکر می کنن  و در کل زندگی جاریه ... خیلی بهتر از اینه که بخوای میون این کلمه ها دنبال چیزی بگردی که برات طعم زندگی رو داشته باشه ...


پ ن : دیگه حال حوصله اینکه برم تو کدها و دستکاریشون کنم که فونتش برای گودر هم تاهوما بشه و از این حالت دیفالت بیاد بیرونو ندارم برین اینجا افزونه اش رو نصب کنید و به طراحش احسنت بگین
.:: moOrChE ::.

دور ِ میزی که گِرد نیست ...
بحث های اعتقادی نکنید ... آدم گریزتان می کنند
.:: moOrChE ::.

اینجا ، منهای من

تولد ده سالگی بلاگستان فارسیه مثلا ...
بعد از سر شب که خسته و کوفته اومدی خونه می خوای دو کلمه توی صفحه شخصی ات [لابد] بنویسی ... باید در به در ، لینک به لینک دنبال یه فیلتر شکن کوفتی بگردی تا بلکه کار کنه و بتونی وارد پنل کاربریش بشی و حرفاتو بزنی
تولد ده سالگیه بلاگستان فارسیه مثلا ...
بعد هی یادت بیاد هر موقع آمار گیر بلاگت رو باز می کنی ، ترس برت میداره از این که حتی یه آی پی هم از ایران نیست که نوشته هات رو خونده باشه ... نه اینکه فکر کنی مخاطب خارجی دارما ... نه ... وبلاگم فیلتره ...

تولد بلاگستان فارسیه مثلا ...
و طبعا باید خوشحال باشم و پر از شور و شوق و انگیزه برای نوشتن و تبریک گفتن ...!
و اصلا به نوشته های بالا فکر نکنم ... به این که از خونه قبلی ام بیرونم کردن ... یادم بره که چطور حذفم کردن ... به این که از بابت همین نداشتن فیلتر شکن و پائین اومدن سرعت نت ،اینقدر اینجا ننوشتم که دیگه یه وبلاگ مرده به حساب میاد ... هیچ به یاد وبلاگ نویس هایی که به خاطر سکوت نکردن شون الان تو زندانن نباشم
همچین خوشان ، خوشان بیام بگم وبلاگیا ... تولدتون مبارک
غربت دهمین سالگرد تولدتون مبارک [البته]
.:: moOrChE ::.


الگوبرداري ملي


سر درش زدن کفش ملي ...اونوقت هر چي مارک آديداس و آل استارو نايکه زدن رو کفشاشون
به قول اينا مملکته داريم؟




.:: moOrChE ::.



اعتراف مي کنم


دیگه اینقدر ننوشتم که فکر نکنم بشه بهم گفت وبلاگ نویس ...
ولی هنوزم که هنوزه اینجا اونقدر برام امن و دوست داشتنی هست که اگر حرفی تو دلم مونده باشه خونه اولی باشه که حرفامو توش بزنم و خودمو خالی کنم
توي اين چند هفته اي که نبودم خيلي چيزها اتفاق افتاد ... بد و خوب و کم و زيادش مهم نيست ... قابل تعريف هم نيست ...
اومدم که اعتراف کنم ... اعتراف کنم این حجم از تفاوت بد جوری اذیتم میکنه ... اینکه مرز بین دنیای مجازی ام با دنیای واقعی ام گاهي اوقات این همه زیاد ميشه بد جوری ناراحتم می کنه ... مخصوصا وقتایی که مثل همین چند روز پیش به هر دلیلی دسترسی ام به اینترنت قطع میشه و دیگه نقاب مورچه ای هم در کار نیست که بتونم پشت اون از دست مردم قایم شم و راحت حرفامو بزنم باهاشون ، تازه می فهم که دنیا چه قدر می تونه ترسناک باشه
میگم ترسناک ... چون وقتی مرز بین این دو تا دنیات از هم زیاد بشن ... دوست داشتنات دیگه فرق می کنن ...تلخی ها و چیزهایی که ناراحتت هم می کنن تغییر می کنه ... حتی نوع رابطه ات با آدمها
تا وقتی اینجا دم دستم بود ... دلتنگي ها نمي تونست اذيتم کنه ... امتحاناي روزگار به چشمم نمي يومد ... مي دونستم يه مورچه هست که يه صفحه سفيد داره با يه عالمه کلمه که منتظر منه تا بيام و توش شروع کنم به نوشتن ، به غر غر کردن يا خنديدن ... نمي دونم اين بار دقيقا چند روز نبودم ... مهمم نيست ... چون اونقدر برام دور بودن از اينجا طولاني بود که به اعتراف کردن انداختتم ...
به اينکه بيام بگم يه عالم طلب دارم از خودم ... از خود مجازيم ... از خود مجازيم که هيچ دغدغه اي نداره جز زنده بودن و به روز بودن اينجا ... ولي خود واقعي ام وقتي اينجا نيست سينه اش پر ميشه از حرفهايي که هيچ کس رو محرم نمي بينه تا باهاش خلوت کنه و درد و دلاش بهش بگه ...
بايد اعتراف کنم ... بايد بنويسم ... بايد اينا رو دونه دونه شون رو بنويسم ...
بايد ياد بگيرم گاهي ميشه نقاب از صورت برداشت و حرف زد ... بايد ياد بگيرم

مهران
.:: moOrChE ::.



آخـــــی ... میشه حالا من خارج از این موضوع به شما ایمیل بدم

و رسالت بعضی ها در گودر این است که تو کامنتدونی ِ آیتمهایی که یه دختر برای پیدا کردن کار ، خونه یا هر چیز دیگه ای آگهی داده ، اعلام حضور کرده و...
نقش ِ "من یک عن به خصوص هستم" رو بازی کنن

.:: moOrChE ::.

آخرش میکشمون

یه سرزمین خاکستری هست که...
آدماش هر چی هم خودش رو میزنن به اون راه و ساسی مانکن و شهرام شب پره گوش می کنن ، آخرش باز یه گوشه کز می کنن با بغض کاین درد مشترک رو زمزمه می کنن
.:: moOrChE ::.

...

بعد خب بعضی ها عادت شونه ، یه هوئی می بینی دلشون میگیره ...
جائی هم ندارن برن ، یاد وبلاگشون میوفتن

.:: moOrChE ::.